بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند،
چون که من آفریده ام از عشق،
جهانی را برای تو.
دکتر شریعتی
***
خدایا!
آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
و شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم
و دانشی که تفاوت این دو را بدانم.
***
تنها جایی که حجاب داشت هنگام نماز خواندن بود؛
گویا تنها کسی که به او نامحرم بود خدا بود..
***
زندگی باید کرد!
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه باید رویید در پس باران
گاه باید خندید بر غمی بی پایان..
***
بی وفایی کن وفایت می کنند
باوفا باشی جفایت می کنند
مهربانی گر چه آیینی خوشست
مهربان باشی رهایت می کنند
***
کلاغ ها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست، اما آنقدر باوفایند که شاخه های خشک درختان را در فصل سرد زمستان نیز تنها نمی گذارند.
***
ردپای کسی را که آرامشم را گرفته بود دنبال کردم؛
ناگهان به خودم رسیدم...
***
وقتی خدا مشکلاتت رو حل می کنه به تواناییش ایمان داری و وقتی مشکلاتت رو حل نمی کنه به تواناییت ایمان داره!
***
اگر او برای تو ساخته شده من برای تو ویران شدم...!؟
***
کمکم کن!
نذار سهم من از دوست داشتن تو فقط حسرت باشه!
***
خداوندا!
به من فضیلتی عطا فرما که تا با کفش های کسی راه نرفته ام در مورد راه رفتن او اظهار نظر نکنم.
***
از دلم پرسیدم عشق را خلاصه کن، گفت:
آغاز کسی باش که پایان تو باشد.
***
هوا ابری بود و باران می بارید، کودکی آهسته گفت:
خدایا گریه نکن درست میشه!
***
باران باش و ببار، نپرس کاسه های خالی از آن کیست.
***
آنقدر منتظرم از سر شوق
که اگر زود بیایی دیر است.
***
من هر روز در تلاشم تا خاطرم بماند و تو هر شب دعا می کنی که فراموش کنی..
چه بلاتکلیفند خاطراتمان!
***
اشک را گفتم چرا می ریزی ای دیوانه گفت
روزن امیدی از این گوشه پیدا کرده ام!
***
از من با تردیدی پنهان پرسید: چون دوستم داری به من نیاز داری؟
یا چون به من نیاز داری دوستم داری؟
گفتم: چون دوستت دارم بی نیازم...
***
همه دوست دارند به بهشت بروند، ولی هیچکس دوست ندارد بمیرد.
***
هر بار کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم، ترسم از گم شدن نیست از گرفتن دستی است که بی بهانه رهایم کند.
***
تو را چه به فرهاد،
یک فرهاد بود و یک بیستون؛
عاشقی، توهمین یک وجب دیوار را بردار
من باورت می کنم.
***
دل کندن اگر حادثه ای آسان بود، فرهاد به جای بیستون دل می کند.
***
سنگینی باری که خدا بر دوشمان می گذارد آنقدر نیست که کمرمان را بشکند، آنقدر است که ما را برای دعا به زانو درآورد.
***
روزهای دور از تو را هرگز نخواهم شمرد؛
تا همیشه بگویم همین دیروز بود.
***
ممنون که نمی پرسی حالت چطور است تا مجبور نشوم...
دروغ بگویم که خوبم!!
***
از حساب و کتاب بازار عشق هیچگاه سردرنیاوردم!
و هنوز نمی دانم چگونه می شود هر بار که تو بی دلیل ترکم می کنی من بدهکارت می شوم...؟!
***
گفتی که ما به درد هم نمی خوریم! اما هرگز نفهمیدی...
من تو را برای دردهایم نمی خواستم.
***
باید فراموشش کنم چندی است تمرین می کنم
من می توانم، می شود، آرام تلقین می کنم
کم کم ز یادم می رود بی مهری و جورش ولی
روزی پشیمان می شود صد بار تضمین می کند
***
اگر دبیر فارسی بودم نامت را اولین غزل از صفحه ی کتاب ها می نهادم،
اگر دبیر جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خود بخش می کردم تا معادله ی محبت پدید آید،
اگر دبیر هندسه بودم ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت.
***
دیروز و امروز با هم تبانی کردند؛
دیروز با خاطرات تلخ فریبم داد، فردا با وعده های واهی خامم کرد، وقتی چشم گشودم
امروز هم رفته بود.
***
خدایا!
کسی را که قسمت دیگری است سر راهمان قرار نده
تا شب های دلتنگی اش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری...
***
قلبم را عصب کشی کرده ام
دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد
و نه از گرمی آغوشی می تپد...
***
دیوانه ای را گفتند: چه خواهی از خدای خویش؟
گفت: عقل سالم خواهم تا برای عشقم دوباره دیوانه شوم...