امروز روز عجيبي بود! احساس مي كنم امروز اصلا طاقت بي عدالتي و منت گذاشتنو نداشتم. امروز چه روزي بود احساس مي كردم تو خودمم يعني واقعا بودم.هيچ چيزي خوشحالم نكرد.با اينكه دپرس بودم اما جزء عادتامه كه خودمو بزنم به اون راه و شاد باشم آخه مي دونيد كلا آدم شوخ طبعي هستم اينه كه كمتر پيش مياد كسي متوجه ناراحتيم بشه اما اگر خيلي ديگه اعصابم بهم ريخته باشه و ناراحت باشم ديگه از قيافم داد ميزنه كه يه چيزيم شده.امروز از اون روزايي بود كه كسي نفهميد.نمي دونم تو اين دنيا چه خبر شده؟چه بلايي سر جووناي ما اومده؟ تلويزيون هر مراسمي كه نشون ميده اكثرا 30 به بالا سن دارن واقعا چرا؟امام حسين كه همون امامه و آدم بده كه نشده چي به سر جووناي ما اومده؟ من خودم هميشه سعي كردم حد تعادل باشم هم خوب درس بخونم هم به فوتبال و فيلم و سرگرمي هام برسم و هم اينكه يه وقتي هم براي نماز و عزاداري بذارم.تو مدرسمون تا اربعين قراره هر روز زيارت عاشورا بخونن اونجا باز خوبه آدم يه ذره به خودش مياد.اما بعضيا رو مي بينم كه هيچ حرمتي براي اين مجالس قائل نيستندو خير سرمون اسم مسلمون اونم از نوع شيعه اش رومونه آدماي كشوراي ديگه كه اصلا مسلمونم نيستن بيشتر از ما حرمت نگه مي دارن.جالب اينجاست همه مون روز قيامت شفاعت ميخوايم واقعا شرم آوره كه اسم شيعه رومون هست اما اثري از شيعه تو ما نيست. خدايا كمكمون كن كي ميشه اماممون ظهور كنه و اين دلاي غم گرفته ي ما رو شاد كنه
امام صادق مي فرمايند:
«خدايا من در كعبه ي محقر خويش چيزي دارم كه تو در هفت آسمانت نداري،چون من تو را دارم و تو همچون خود نداري.»
حرف های ما هنوز ناتمام...