محکمه ی الهی

سلام

يه شعر طولاني ولي قشنگ گذاشتم.مطمئن باشيد اگه به درد نمي خورد اين همه وقت صرف تايپش نمي كردم پس مي تونيد سيوش كنيد بعد بخونيد.شعرش فوق العاده است.اون تيكه هايي كه زيرش خط كشيده شده از همه جاش باحال تره البته همش قشنگه اما بعضي تيكه هاشو واقعا آقاي جوادي گل كاشته.

محكمه ي الهي(خليل جوادي)

يه شب كه من حسابي خسته بودم

همين جوري چشامو بسته بودم

سياهي چشام يه لحظه سر خورد

يه دفعه مثل مرده ها خوابم برد

تو خواب ديدم محشر كبري شده

محكمه ي الهي بر پا شده

خدا نشسته مردم از مرد و زن

رديف رديف مقابلش واستادن

چرتكا گذاشته و حساب ميكنه

به بنده هاش عتاب خطاب ميكنه

ميگه چرا اين همه لج مي كنيد

راهتونو بي خودي كج مي كنيد

آيه فرستادم كه آدم بشيد

با دلخوشي كنار هم جمع بشيد

دلاي غم گرفته رو شاد كنيد

با فكرتون دنيا رو آباد كنيد

کاملش تو ادامه ی مطلبه!

ادامه نوشته

همه نوع عرفانی

سلام

امروز امتحان حساب داشتيم .يه امتحاني بود كه تا زنگ تفريح كه نشستيم هيچي،بعد از امتحان بچه هاي كلاسمون با انتظاماتا دعوا كرده بودن. سر امتحان نزديك بود گريم بگيره،آخه من مي خواستم20 بگيرم.حالا اصلا نمي دونم كدوم سوالا رو جواب دادم يا ندادم!!!!!!!!!

بي خيال امروز شعر عارفانه براتون گذاشتم،چون نزديك ايام محرم و صفره. اميدوارم لذت ببريد شعراش خوبه حتما بخونيد!!!!!!!!!

 

گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي

با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

گفتمش تصويري از ليلل و مجنون را بكش

عكس حيدر را كنار حضرت زهرا كشيد

گفتمش بر روي كاغذ عشق را تصوير كن

در بيابان بلا تصويري از سقا كشيد

گفتمش سختي و درد و آه گشته حاصلم

گريه كرد آهي كشيد و زينب كبري كشيد

***

تا كه پرسيدم ز منطق عشق چيست؟

در جوابم اين چنين گفت و گريست

ليلي و مجنون فقط يك قصه است

عشق تنها كار عباس علي است

***

ويرانه نه آن است كه جمشيد بنا كرد

ويرانه نه آن است كه فرهاد فروريخت

ويرانه دل ماست كه هر جمعه به يادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فروريخت

***

خدايا من در كعبه ي محقر خود چيزي دارم كه تو در هفت آسمانت نداري،چون من تو را دارم و تو همچون خود نداري.امام صادق(ع)

***

روزگاري شهر ما ويران نبود

دين فروشي اينقدر ارزان نبود

صحبت از موسيقي و كفران نبود

هيچ صوتي بهتر از قرآن نبود

دختران را بي حجابي ننگ بود

رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

مرجعيت مظهر تكريم بود

حكم او را عالمي تسليم بود

اينك اما پشت پا بر دين زدن آزادگي است

حرف حق گفتن عقب افتادگي است

آخر اي پرده نشين فاطمه

كي رسي بر داد دين فاطمه

***

وزن يك تهمت هزار هزار سنگين تر از دشنام است.(ارد بزرگ)

***

اگر نمي تواني كسي را ببخشي از بزرگي گناه او نيست،از كوچكي قلب توست.

***

چه ساده درميان خنده هاي ديگران به دنيا مي آييم و برايمان اذان مي خوانند،

و چه ساده در ميان گريه هاي ديگران از دنيا مي رويم و برايمان نماز مي خوانند،

 و در اين ميان معمايي مي سازيم به نام زندگي،

آن هم چقدر كوتاه فاصله ي اذان تا نمازم...

نظر یادتون نره

بای بای

توکز محنت دیگران بی غمی...

سلام

يه شعر جالب خوندني براتون گذاشتم

معلم چو آمد  به  ناگه  كلاس                  چو دشت فروخفته خاموش شد

سخن ها   ناگفته  در   مغزها                   به  لب  نارسيده   فراموش  شد

معلم  ز  كار  مدام  و  مداوم                   غضبناك  و  افسرده  خسته بود

    سكوت  كلاس ‌غم انگيز  را                    صداي   درشت   معلم  شكست

     بيا  احمدك ‌درس ‌ديروز  را                    بخوان‌تا ببينم‌كه سعدي چه گفت

 ز جااحمدك‌جست‌و بنددلش                   بدين بي خبر بانگ ناگه شكست

ولي احمدك در ناخوانده بود                   به  جز  آنچه ديروز  آنجا  شنود

عرق‌چون شتابان‌سرشك‌يتيم                   خطوط خجالت به رويش‌نگاشت

لباس پر از وصله و ژنده اش                   به روي تن  لاغرش لرزه داشت

زبانش‌به لكنت بيفتاد و گفت                   بني  آدم    اعضاي  يك ديگرند

وجودش به يكباره  فرياد زد                   كه  در  آفرينش  ز يك گوهرند

چوعضوي‌به‌درد آورد روزگار                 دگر   عضوها   را   نماند  قرار

توكز،كز،توكز..واي يادش نبود                 جهان پيش‌چشمش همي‌تار شد

نگاهي‌به سنگيني از روي شرم                 بيفكند  پايين  و  خاموش  شد

معلم   بگفتا  با   لحني    گران                 مگر چيست‌فرق تو با ديگران؟

چنين‌گفت‌باآهنگ‌زاراحمدبينوا                  كه آن ها به دامان مادر خوشند

چنين‌گفت‌زير لب با قلب‌چاك                  كه‌من‌بي وجودش‌نهم سر به‌خاك

به‌آنها بجز از روي‌مهر وخوشي                 نگفته  كسي  تاكنون  يك سخن

من‌از اجبارو از روي‌ترس‌مرگ                 شنيدم از آن درس‌بگذشته درس

ببين‌دستهاي‌پر از پينه ام‌شاهدند                 سخن هاي  او  را   معلم   بريد

هنوز او سخن‌هاي بسيار داشت                 دلي‌ژنده و ستمديده‌و زار داشت

       معلم پاي بكوبيد بر زمين:

به من چه كه مادر زكف داده اي                به‌من‌چه كه‌دستت‌پر از پينه‌است

رود  يك نفر پيش ناظم كه زود                به همراه خود  يك  فلك آورد

دل  احمد آزرده و ريش  گشت                چون  اين  سخن از معلم شنيد

به ياد آمدش شعر سعدي و گفت                تامل   خدا   را   تامل   دمي

تو  كز  محنت  ديگران  بي غمي                نشايد  كه   نامت  نهند  آدمي      

خوشگلا نظر يادتون نره

باي باي   

عجب صبری خدا دارد

 سلامامیدوارم حالتون خوب باشه

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول، که اول ظلم را میدیدم ز مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی، بروی یکدگر ویرانه می کردم

 

 کاملش تو ادامه مطلبه!

 

ادامه نوشته

برخاسته از دل

سلام

خوبید

چندتا شعر معنوی براتون گذاشتم

چون‌نامه‌ي‌جرم ما‌به‌هم‌پيچيدند

بردند و ميزان عمل سنجيدند

ديدند محبت‌علي‌در ‌دل ماست

ما را‌ به محبت ‌علي بخشيدند

 ***

خواهيد به‌سوي‌دوست‌پرواز كنيد

يا  زندگي  دوباره  آغاز   كنيد

يك  پنجره  از اتاق تنهايي تان

هر صبح به سمت كربلا باز كنيد

 ***

عمري‌است‌كه‌ازحضورموعودجامانديم

در غربت  سرد خويش  تنها  مانديم

او  منتظر  است  تا  كه  ما  برگرديم

ماييم  كه  در  غيبت  كبري  مانديم

 ***

اي‌بار خدا به‌حق‌هستي‌شش‌چيز به ما عطا فرستي

ايمان و امان تندرستي،علم و عمل و فراخ دستي

 ***

كشتي نساز اي نوح طوفان نخواهد آمد

بر شوره زار اين دل باران نخواهد آمد

شايد به شعر تلخم با خود بخندي اما

جايي‌كه‌سفره‌خالي‌است‌ايمان‌نخواهدآمد

رفتي كلاس اول جمله  را  عوض كن

آن مرد  تا  نيايد  باران  نخواهد آمد

*** 

اي كاش علي شويم و عالي باشيم

هم سفره ي كاسه ي سفالي باشيم

چونسكه به دست‌كودكي‌برق زنيم

نان آور  سفره هاي  خالي باشيم 

بای بای

دفتر شعر

سلام... امیدوارم حالتون توپ باشه یعنی خوب باشه

اینم چندتا سروده بدیع وتامل انگیز از تاگور

هر کودکی

با این پیام به دنیا می اید

که خدا

هنوز از انسان

نومید نیست.