سنگ قبر

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم با یه نگاه مهربون

همون نگاهی که سال ها آرزوشو داشتم و ازم دریغ می کرد

گریه کرد و گفت : دلش برام تنگ شده

می خواستم اشکاشو از رو گونه هاش پاک کنم اما نمی تونستم

فقط نگاهش کردم

اون رفت ولی سنگ قبر من خیس بود.

***

عشق تنها کار بی چرای عالم است

چه آفرینش بدان پایان می گیرد

معشوق من چنان لطیف است

که خود را به«بودن»نیالوده است

که اگر جامه ی وجود به تن می کرد

                           نه معشوق من بود.

***

هوست را کشته ام

حال اگر هوس بودی

نیست باش...

و اگر بیش از هوس بودی

باش...

***

نمی نویسم چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

حرف نمی زنم چون می دانم هیچ کاه حرف هایم را نمی فهمی

نگاهت نمی کنم چون اصلا نگاهم را نمی فهمی

صدایت نمی زنم زیرا اشک هاب من برای تو بی فایده است

فقط می خندم چون در هر صورت می گویی که من دیوانه ام.

***

و من سکوت می کنم

 دلم گلایه می کند

زمانه مویه می کند

زمین چه ناله می کند

پر از تلاطم توام

پر از نجابت سکوت

یاور ابری ام هنوز تو را بهانه می کند

قسم به هر چه بود و نیست

قسم به عشق آبی ات

که من سکوت می کنم

دلم گلایه می کند.

***

یکی بود یکی نبود وقتی این یکی بود اون یکی نبود

وقتی اون یکی بود این یکی نبود مهم نیست کی بود

و کی نبود مهم اینه که هیچوقت این یکی با اون یکی نبود...

***

مهربانی را اگر قسمت کنیم من یقین دارم به ما هم می رسد

آدمی گر ایستد بر بام عشق دستهایش تا خدا هم می رسد