رباعي
سلام![]()
چندتا رباعي براتون گذاشتم به ياد قرن ها پيش.مروز با اينكه كلي سوال نوشته شده اما حل نكرده تو دفتر شيمي و حسابم هست اما طاقت نياوردم چيزي ننويسم. ![]()
جاني دگر است و جانفزايي دگر است
شهري دگر است و پادشايي دگر است
ما بسته به دام هر گدايي نشويم
ما را نظر دوست به جايي دگر است
***
عاشق به غم تو كار افتاده خوش است
سر داده به باد و بي سر استاده خوش است
انصاف بده كه اين دل بي سر و پاي
در پاي تو سر نهاده سر داده خوش است
***
در عشق اگر جان بدهي جان اين است
اي بي سروسامان!سروسامان اين است
گر در ره او دل تو دردي دارد
آن درد نگه دار كه درمان اين است
***
گرچه غمم از گريستن بيرون است
هر روز مرا گريستن افزون است
اي ساقي جانفروز!در ده جامي
تا سير بگريم كه دلم پر خون است
***
حاصل ز غم عشق توام بدنامي است
وين بدنامي جمله ز بي آرامي است
بر بوي وصال تو من خام طمع
مي سوزم و اين سوختنم از خامي است
***
دل خون شد و كس محرم اين راز نيافت
بر روي زمين هم نفسي باز نيافت
پر درد به خاك رفت و در عالم خاك
هم صحبت و همدرد و هم آواز نيافت
***
جاني كه به رمز قصه ي جانان گفت
بُبريد زبان و بي زبان پنهان گفت
تا كي گويي واقعه ي عشق بگوي؟
چيزي كه چشيدني بود نتوان گفت
***
چون بي خبرم از آن كه تقديرم چيست
انديشه ي شام و فكر شبگيرم چيست
مغزم همه در آتش انديشه بسوخت
انديشه مرا بكشت،تدبيرم چيست؟
***
دل را همه عمر محرمي دست نداد
دل خسته برفت مرهمي دست نداد
من در همه عمر همدمي مي جستم
عمرم شد و همدمي دمي دست نداد
حالا بيايد به اين قرن![]()
باي باي![]()
حرف های ما هنوز ناتمام...