جدایی
مي دونم در ته قصه جدايي در كمينه
تو به من اميد بده حرف من همينه
مي دونم لحظه ي شوم نبودنات نزديكه
اميد بده تا ندونم اين دنيا چه تاريكه، تاريكه
مي دونم سخته با من باشي و بدوني بايد
بري و تنها شم ندوني دوري شايد
مي دونم از هجوم عشق من دلت مي گيره
مي ترسي بدونم و دل از غصه بميره، مي ميره
برام نوشت دلتنگه و من از جنس شيشه ام
برات مهم نباشه از بعد از تو چي مي شم
تو به من اميد بده آرامش بگيرم
بگو بي من راحتي تا راحت بميرم
+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۸۹ ساعت 18:27 توسط تارا
|
حرف های ما هنوز ناتمام...