دو بیگانه ی همدرد،

از دو خویش بیدرد،

با هم نزدیک ترند...

***

صبر کن،

برگرد،

چمدان هایمان اشتباه شده است..

دلم را به جای خاطرات بردی.

***

تو زیر همه چیز زدی

و من فقط...

زیر گریه زدم.

***

امروز با هم قهریم اما تو صدایم کن،

برمی گردم،

سادگی کودکانه ام را می بینی!

***

صدای خنده ی خدا را می شنوی؟

دعاهایت را فهمیده و به آنچه محال می پنداری می خندد...

***

هرکس به سهم خود از این دنیا چیزی برمی دارد،

من از این دنیا...

دست برداشته ام...

***

دلتنگم...

اما حالم خوب است،تنها یک چیز...

بی تو حوصله زندگی کردن را ندارم..

***

تویی گناه بزرگ دلم...

دعا کردم خدا گناه دلم را به من ببخشاید.

***

اگرچه تنهایم...

ام تنهایی را دوست دارم،چون لحظه لحظه اش با تو هست..

***

تنهایی...

این واژه را بلندترین شاخه ی درخت خوب می فهمد.

***

به تنهایی من که رسیدی گوش هایت را بگیر...

اینجا سکوت گوش تو را کر می کند.

***

چندیست در نبودنت به ساعت شنی می نگرم،

یک صحرا از آن گذشته است...

***

نگران نبودنت نباش...

نفرینت نمی کنم،

همین که دیگر جایت در دعاهایم خالیست،

برایم کافیست.

***

اینجا مهم نیست کجاست،

بی تو همه جا دور است...

***

بغض هایم را به آسمان سپردم،

خدا به خیر کند باران امشب را...

***

آرام تر سکوت کن...

صدای بی تفاوتی هایت آزارم می دهد..

***

تمام هندسه را می پذیرم،جز دو خط موازی را...

که رد کرده است دنیای به هم رسیدن را..

***

چه دنیای بزرگی شده است...

تا چشم کار می کند جای تو خالیست...

***

چه شباهت متفاوتی بین ماست...

تو دل شکسته ای،

و من دلشکسته ام...

***

حوا دوباره سیب بچین،

ما خسته ایم،

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند..

***

ماهیگیر دلش سوخت،

این بار ماهی بود که از تنهایی قلاب را رها نمی کرد...

***

هرگز خیاط خوبی نمی شوم..

نشد چشم به چشمت بدوزم و در خود گره نخورم..

***