نوشته های دلتنگی
دو بیگانه ی همدرد،
از دو خویش بیدرد،
با هم نزدیک ترند...
***
صبر کن،
برگرد،
چمدان هایمان اشتباه شده است..
دلم را به جای خاطرات بردی.
***
تو زیر همه چیز زدی
و من فقط...
زیر گریه زدم.
***
امروز با هم قهریم اما تو صدایم کن،
برمی گردم،
سادگی کودکانه ام را می بینی!
***
صدای خنده ی خدا را می شنوی؟
دعاهایت را فهمیده و به آنچه محال می پنداری می خندد...
***
هرکس به سهم خود از این دنیا چیزی برمی دارد،
من از این دنیا...
دست برداشته ام...
***
دلتنگم...
اما حالم خوب است،تنها یک چیز...
بی تو حوصله زندگی کردن را ندارم..
***
تویی گناه بزرگ دلم...
دعا کردم خدا گناه دلم را به من ببخشاید.
***
اگرچه تنهایم...
ام تنهایی را دوست دارم،چون لحظه لحظه اش با تو هست..
***
تنهایی...
این واژه را بلندترین شاخه ی درخت خوب می فهمد.
***
به تنهایی من که رسیدی گوش هایت را بگیر...
اینجا سکوت گوش تو را کر می کند.
***
چندیست در نبودنت به ساعت شنی می نگرم،
یک صحرا از آن گذشته است...
***
نگران نبودنت نباش...
نفرینت نمی کنم،
همین که دیگر جایت در دعاهایم خالیست،
برایم کافیست.
***
اینجا مهم نیست کجاست،
بی تو همه جا دور است...
***
بغض هایم را به آسمان سپردم،
خدا به خیر کند باران امشب را...
***
آرام تر سکوت کن...
صدای بی تفاوتی هایت آزارم می دهد..
***
تمام هندسه را می پذیرم،جز دو خط موازی را...
که رد کرده است دنیای به هم رسیدن را..
***
چه دنیای بزرگی شده است...
تا چشم کار می کند جای تو خالیست...
***
چه شباهت متفاوتی بین ماست...
تو دل شکسته ای،
و من دلشکسته ام...
***
حوا دوباره سیب بچین،
ما خسته ایم،
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند..
***
ماهیگیر دلش سوخت،
این بار ماهی بود که از تنهایی قلاب را رها نمی کرد...
***
هرگز خیاط خوبی نمی شوم..
نشد چشم به چشمت بدوزم و در خود گره نخورم..
***
حرف های ما هنوز ناتمام...