يادم نيست!
سلام اینم یه شعر قشنگه که امیدوارم خوشتون بیاد
» یغما گلرویی
اسم ِ اون کوچه یادم نیست، اما این دور ُ ورا بود!
کوچه ای که وعده گاه ِ دستای عاشق ِ ما بود!
گفته بودی سر ِ کوچه یدونه خونه به دوشه،
پیرمردی که همیشه فال ِ حافظ می فروشه!
اسم ِ اون کوچه رُ گفتی، اما من دیگه یادم نیست!
یادمه! اما تو اینه یه نفر می گه : یادم نیست!
بی تو کوچه ر ُ نمی خوام، بی تو فال فایده نداره!
حتا حافظ نمی تونه، تو رُ پیش ِ من بیاره!
تو دیگه رفتی ُ رفتی، بی دلیل ُ بی نشونه!
گوش بده! یکی تو سینه م، باز برای تو می خونه!
از شب ِ خلوت ِ کوچه، می گذره با چشم ِ گریون!
تو بازم نیستی ُ نیستی، منمُ شُر شُر ِ بارون!
کوچه خلوت ِ عزیزم! جای تو خالی ِ خالی!
پیرمرد هنوز همونجاس، خوش خیالم که تو فالی!
اما حتا توی شعرم، رد ِ پای نفست نیست!
بیا همپرسه ی من باش! دستای من قفست نیست!
بی تو کوچه ر ُ نمی خوام، بی تو فال فایده نداره!
حتا حافظ نمی تونه، تو ر ُ پیش ِ من بیاره!
تو دیگه رفتی ُ رفتی، بی دلیل ُ بی نشونه!
گوش بده! یکی تو سینه م، باز برای تو می خونه!
(هنوز هم می خونه ولی تو .....بی خیال)
حرف های ما هنوز ناتمام...