زلزله
اين زلزله هم به خير و خوبي بگذشت
لرزاند ولي نه آنچنان كامل و مشت
غافل منشين كه آمد و فوراً رفت
روزي متاسفانه برخواهد گشت
اين زلزله هم حال خوشي دارد هان
دارد بر سرش هميشه سوداي تكان
هي هل بده تو حال تكان خوردن كو
پس زور نزن بيخودي اي زلزله جان
با زلزله در هراس و در بيم شديم
در فكر فرائض و تعاليم شديم
گفتيم كه فكر آخرت بايد بود
چون رفت همان كه بوديم شديم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۹ ساعت 12:40 توسط تارا
|
حرف های ما هنوز ناتمام...