سلام

یه شعر باحال:

داماد ما قهر است با مامانم اين‌ها

مدت سه سال،علت دخالت‌هاي بي‌جا

مامان ما اهل دخالت نيست اصلاً

ور مي زند داماد ما اين اصغر آقا

ويروس مادرزن ستيزي دارد ايشان

بيماريي مسري شبيه آنفولانزا

مامان ما خيلي رديف و باكلاس است

با نطق‌هايي منطقي،سنجــيده،زيبـا

 قنـد تمام اهل خانه رفــته بالا

زيرا كه شيرين است حرف‌هايش چون مربا

نيش و كناياتش همه از روي عشق است

دارد صفايي در ميان طعنه حتي

مي گويد از روي دلسوزي نه چيزي

هر نطق و هر فرمايش و هر ايده اي را

ايشان به عنوان مثال آن هم مؤدب

مي گويد اي داماد بي‌سود و مزايا

كاشانه‌ات مانند سمساري است چلمن

اين مبل‌هاي كهنه چيست آخر اين جا

پاشو برو يك تك‌پا تا مبل سازي

قسطي بخر يك دست مبل شيك و زيبا

ماشين تو چيزي به غير از يك لگن نيست

بايد كه باشي در نخ يك ماكسيما

آپارتمانت هم كه قد لانه‌مرغ است

پس زودتر تبديل كن آن را به ويلا

هر روز توي شركتي از صبح تا ظهر

خسته نباشي واقعاً خوب است اما

اي كاش با ماشين خود تا نصف‌شب هم

يك‌كم مسافر مي‌زدي اين‌جا و آن‌جا

داماد بايد پول از جيبــش ببــارد

ورنه چه فرقي مي‌كند با يك متكا

خير و صلاحت را فقط مي‌خواهم اي مرد

من نيستم اهل دخالت‌هاي بي‌جا

حالا قضاوت با شما اين‌ها فضولي است

تقصير كيست اي دوستان داماد ما يا...

بای بای