در زخم زبان فوق تخصص دارد

يك ريز كنايه بر سرت مي بارد

او جز خود احمقش كسي ديگر را

يك آدم ساده هم نمي پندارد

انگار كه از دماغ فيل افتاده ست

يا از شكم كروكوديل افتاده ست

اما ورم قوزك پايش گويد

از روي درخت نارگيل افتاده ست

او از همه شكوه و شكايت دارد

از دست خودش فقط رضايت دارد

در گوشه ي خانه مي نشـيند تنـها

چون جغد به تك‌نشيني عادت دارد

نامش نبرم كه باخبر مي گردد

او دست به بيل يا تبـــر مي‌گردد

آن وقت دگر كسي جـلودارش نيست

مي‌آيد و يك مرتــبه خــر مي گردد