تقدیر
سلام
با یه شعر از شادمهر اومدم
بايد تو رو پيدا كنم شايد هنوزم دير نيست
تو ساده دل كندي ولي تقدير بي تقصير نيست
با اين كه بي تاب مني بازم منو پس مي زني
بايد تو رو پيدا كنم تو با خودت هم دشمني
كي با يه جمله مثل من مي تونه آرومت كنه
اون لحظه هاي آخر از رفتن پشيمونت كنه
دلگيرم از اين شهر سرد اين كوچه هاي بي عبور
وقتي به من فكر مي كني حس مي كنم از راه دور
آخر يه شب اين گريه ها سوي چشامو مي بره
عطرت داره از پيرهني كه جا گذاشتي مي پره
بايد تو رو پيدا كنم هر روز تنهاتر نشي
راضي به با من بودنت حتي ازين كمتر نشي
پيدات كنم حتي اگه پروازمو پرپر كني
محكم بگيرم دستتو احساسمو باور كني
بايد تو رو پيدا كنم شايد هنوزم دير نيست
تو ساده دل كندي ولي تقدير بي تقصير نيست
بايد تو رو پيدا كنم هر روز تنهاتر نشي
راضي به با من بودنت حتي ازين كمتر نشي
بای بای![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۸۹ ساعت 0:1 توسط تارا
|
حرف های ما هنوز ناتمام...